مرا چه می شود؟ (الف) (2)

اینکه دیگه نبینمت مثل سنگیه روی سینه ام. دلم واست تنگ شده! نمی دونم چی ی خوام بگم....

مامان همیشه می گه، وقتی از خدا چیزی می خواین با تمام جزئیات بهش بگین، با تک تک اون چیزایی که می خواین بهتون بده. مثلا" یه  مخلوقی به خدا می گه: خدایا اونقدر به من پول بده که نتونم بشمارم.

و طفلک...

فکر می کنین چه اتفاقی واسش می افته؟

می شه کارمند بانک!

شاید من هم با همه ی جزئیات درخواستم رو به خدا نگفتم.

همیشه فقط ازش می خواستم که بهم یه دوست خوب بده، یکی که بفهمه چی می گم! و شاید مشکل همین جا بود!

من فقط پیدا کردن یک دوست رو ازش خواستم و یادم نمیاد گفته باشم که: .......... و برای همیشه بمونه!

اشکال دعام همین بوده! حالا تو پیدا شدی و دعای من برآورده شد، اما بعدش تو تنهام گذاشتی

شاید چون موندن تو جزء دعام نبد...

حالا درست دعا می کنم: خدایا! دوست من برگرده، مثل قبل. حرفم رو بفهمه، دوسش داشته باشم و دوسم داشته باشه! از بودنش خوشحال باشم و از بودنم خوشحال باشه و ... تا همیشه دوستم بمونه.

 

سائلانه: اگه دعام کم و کاستی داره شما کاملش کنین و بذارین توی کامنت دونی

/ 0 نظر / 23 بازدید