رفت...

رفت

کسی که همه ی تنهایی های این مدت رو پر کرده بود رفت

خیلی چیزها در موردش می خواستم بنویسم اما نمی دونم چرا چیزی یادم نمیاد.

طوطی من گم شده

من گمش کردم

امروز پرواز کرد و رفت

خیلی وقت بود احساس می کردم از اینکه اینجاست خوشحال نیست

امروز بردمش حیاط

گفتم اگه می خواد بره...

و رفت

دو- سه ساعتی صداش رو می شنیدم

شاید داشته خداحافظی می کرده

و بعد....

نمی دونم باز هم می تونم ببینمش یا نه

یه چیزی توی دلم می گه هرجا بره باز برمی گرده همینجا

همونطور که دو ماه پیش بعد از 6 ماه برگشت

 

همینجا بهش می گم برگرده

من همیشه منتظرشم.

 

 پنجره ی اتاقم همیشه واست بازه و چراغش همیشه روشن تا راهت رو گم نکنی

اینجا خونه ی توست

اما اگه خونه ی بهتری پیدا کردی و اونجا شادی همونجا بمون

شادی تو آرزوی من بود که این کار رو کردم.

 

می دونم هرگز فراموشم نمی کنی

ما هم فراموشت نمی کنیم.

 

______________________________________________

چیز دیگه ای قرار بود بنویسم اما دیدم به این بیشتر احتیاج دارم

/ 0 نظر / 24 بازدید